تبليغاتX
فراموشخانه
 

ما فراموش شدگان روایت گر یادها هستیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

جالبه.به این نتیجه رسیدم این وبلاگ شرطی شده.تا تو مشهد نباشم اصلا نمی تونم حتی یک کلمه هم بنویسم.هروقت که گذرم اینطرفی میفته یا بهتر بگم آقا می طلبن جواز نوشتن هم صادر میشه.

البته خداییش خیلی گرفتار بودم ولی ..........

مثل همیشه بگذریم.

جاتون خالی نماز مغرب حرم آقا بودم اونهم شب میلاد پدر بزرگوارشون امام موسی کاظم(ع). با اینکه کوتاه بود ولی خیلی صفا داشت.

بعدش هم حسابی گرفتار شدیم.

حقیقتش بدجوری گیج شدم اصلا خودم هم نمی دونم چه اتفاقاتی داره میفته.راحت تر بگم از این همه لطف اهل بیت(ع) شوکه شدم.یه جورایی زدم کنار و فقط نگاه می کنم و شکر خدا.

از اونجایی که خیلی خجالتی هستم زبونم نمی چرخه که حرفی بزنم فقط می دونم در اثر یه عملیات انتحاری یا یه جور انفجار متلاشی شدم و دارن من رو یه شکل دیگه سرهم میکنن. 

یک شکل کاملا متفاوت.

بسه دیگه.

از طرف یکی از رفقای اهل دل یه مسیج عشقولانه واسم اومده به نقل قول از شکسپیر:

عشق غالبا یک جور عذاب است اما محروم ماندن از آن مرگ است. 

اين عشق الهي است

راستی دعا کنید بطلبن یک سفر جنوب برم که دارم دیوونه میشم.

به امید ظهور آقا

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 0:56  توسط فراموش شده  |