تبليغاتX
فراموشخانه
 

ما فراموش شدگان روایت گر یادها هستیم

به نام صاحب هستی

سلام

به خدا گیر کردم.اصلا نمی دونم چی باید بنویسم فقط اول کاری بگم شرمنده همه رفقا هستم.

جالبه دوهفته تهران بودم ولی هر کاری کردم نتونستم به روز کنم.حتی صفحه مدیریت وبلاگ رو باز می کردم ولی دریغ از یک کلمه.جالبه نه؟وحالا دوباره در مشهد وقتی که قراره صبح فردا دوباره برگردم تهران دلم طاقت نیاورد.داره باورم میشه که.....ولش کن.

خیلی از ارفقا لطف داشتن که الان فرصت نیست از همشون تشکر کنم. 

از غریبه بزرگوار که کمال لطف رو در حق بنده داشتن.از جوجه بسیجی.از یا کریم که قرار بود کمی متفاوت بشن ولی بازهم.....تازه قرار کشتن بنده رو هم گذاشتن.از برادر خوبم امین.از خواهر بزرگوار دیافه.از شازده خونابه و از خیلی های دیگه که فرصت نام بردنشون رو ندارم ممنونم و باز هم شرمنده.

باور کنید این چند روزه اینقدر سخت گذشته که نمی دونم چی بگم.

گیر دادن آموزش دانشکده برای ثبت نام که دعا کنید فردا حل بشه.تغییر محل کار.دور شدن از خانواده و تغییر محل زندگی و یک سری مسائل شخصی دیگه بنده رو حسابی آب بندی کرده و جالب تر اینکه هرچی جلوتر میرم بیشتر احساس معلق بودن میکنم.

كوچه هاي دل

بگذریم.

انشاا... امشب اگر آقا بطلبن زیارت می رم و یاد همه هستم شما هم بنده رو حتما دعا بفرمایید.

در مورد وبلاگ جدید هم کمی سرم خلوت بشه اقدام می کنم و اعلام.هنوز کاری نکردم.

راستی این محب زهرا هم خیلی لطف داشتن و عکس بالای صفحه رو به عنوان لوگو تو وبلاگشون گذاشتن که کلی بنده رو شرمنده کردن البته این عکس برای من لوگو نبوده و من به خاطر زیبایی و ابراز ارادت به خدمت آقا امام رضا (ع) اون رو اون بالا گذاشتم.

باز هم ذهنم خالی از کلمات شده پس بهتره به جای اتلاف وقت شما خداحافظی کنم.

باور کنید سعیم بر اینه زود به زود به روز کنم ولی دغدغه های ذهنیم خیلی زیاد شده و مجالی برای با دوستان بودن به من نمیده.فقط برام دعا کنید که بتونم باز هم با فراغ بال در خدمت عزيزان باشم البته با يك ذره تفاوت

اللهم عجل لوليك الفرج

مثل همیشه

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:39  توسط فراموش شده  | 

سلام

 

نمی دانم کلام را به کدامین مطلع آغاز بسپارم.نمی دانم از چه بگویم و نمی دانم چگونه باید گفت.

چند ماه گذشت از روزهایی که لیاقت مجاورت رئوف ترین امام را یافتم و امشب پایانی است بر تمامی

روزهای خوبی که در مشهد الرضا(ع)بودم.

از زیباترین شبهای عمرم در کنار این مضجع شریف گذر کردم و اینحال مغموم به آغازی دیگر نگاه میکنم.

هنر زبان را در قلم فرساییدن ساده نیست چرا که بغضی سنگین بعد از وداع با امام عزیزم وجودم را در

هم می پیچاند و من سکوت را ترجیح می دهم.

این پست آخرین پستی است که در زمان مجاورت حضرت می نویسم.

روزگاری در آبانماه همین امسال از فرط دلتنگی دوستان اولین کلام را نوشتم و امروز درست در ۸۶ روز

بعد پانزدهمین مطلب را در اولین شب محرم به عنوان آخرین یادگار مشهد به فراموشخانه مي سپارم.

باز هم نمی دانم چرا کلمات یاری نمی کنند .

امشب فقط خواستم که بگویم از همه سپاسگذارم.آنانیکه با من بودند و محبت داشتند و بیشتر از 

همه قدردان امام رضا(ع) هستم چرا که با وجود این فراموشخانه و با نام فراموش شده به یادها

می آمدم.

امام عزیزم از لطف شما هرچه بگوییم باز هم جفا کرده ایم ولی من الطاف شما را به چشم دیدم و

به جان حس کردم.به واسطه این فراموشخانه بود که دوستانی مهربان یافتم .دوستانی خوب که صفای

 دل خود و کرم شما را به پای من می نوشتند و از همین لطف شما بود که این خرابستان تنهاییهای من

در نظر دوستان به دربی از دربهای حرم شما تشبیه می شد و شما چه خوب میهمان نوازی هستید.

و حال در اولین شب محرم ۱۴۲۶ آمده ام تا سپاسگذار باشم و بخواهم باز هم من و تمام عاشقان حریم

 رضوی را بر خود بخوانید.

 

سخته گفتن از تمام احساسها                                                     

از محبت از حرم از بوی یاسها

با رضا بودن و آسمانی شدن                                                      

 با خدا بودن و خدایی شدن

 

واما تو اي محرم...

اين الطالب بدم المقتول بكربلا 

زيباترين ترانه تو سكوت است و موجز ترين كلامت بغض و تمام سخنت ولايت.

تو صداي تپش قلب عالمي و نويد بخش زندگاني عشاق نه بهتر بگويم كه عشاق همه واله و

شيداي عشق تواند و تو گوهري ناب را در دهمين يوم از حرامترين ماه سال به نمايش گذاردي.

خوب مي داني كه چه مي گويم چرا كه قلب عالم در شهر تو بود و آن گوهر شهادت و حسين(ع)

معنا بخش و زينت دهنده اين گوهر گرانبها بوده و هست.

نمي دانم حسين را مي توان قلب عالم شمرد يا نه؟  ولي آنچه عيان است سرخ ترين ولايت واليان

هميشه سبز شيعه  از آن او است كه اينگونه سرخي را براي هميشه با تو عجين نمود و امروز همه 

عشاق حسين به انتظارت مي نشينند تا بتوانند بار ديگر قلب عالم را از پنجره كربلاي تو نگاه كنند.

 

وكلام ديگر اينكه:

من نيز از امروز ديگر خود نيستم.تكه سنگي بودم فراموش شده در ناكجا آباد بي دلي

كه كيمياي محبت هشتمين امام مرا به شهابي آتش گرفته بدل ساخت.

ديگر مرا فراموش شده ندانيد كه مي دانم در يادها هستم

من از اينزمان تا افقي ديگر شهاب هستم

شهاب

و زيباترين كلام ختم الكلام سيد مرتضي آويني است:

كربلا ما را نيز در خيل كربلائيان بپذير

يا حق 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 3:1  توسط فراموش شده  |