تبليغاتX
فراموشخانه
 

ما فراموش شدگان روایت گر یادها هستیم

بسم الله النور

نمی دانم تا به حال عزیزی را ازدست داده اید.کسی که وقتی رفت او را پیدا کنید ولایه های پنهان منش او برایتان آشکار گردد.

چند روزی است که آرام ندارم. بار سنگین گناه. غربت .خستگی از راه و دلتنگی همه و همه مرا ...................

 سه روز پیش جلوه ای دیگر از روضه رضوان یعنی بهشت رضا(ع) را زیارت کردم .شهید محمودکاوه گل سرسبدشان بود.

ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.

این کلام سید مرتضی آوینی همیشه جان مرا می لرزاند.ماچه کرده ایم و آن مردان بی کرانه های آسمان چه کرده اند؟

من کجا و آن مردان آسمانی کجا.آنانیکه تکلیف را در پیروی از ولایت شناختند.

باور کنید امروز شناخت تکلیف از عمل به آن سخت تر است. شب گذشته دوستی پیام کوتاه تلفنی برای من ارسال نمود.

وقتی آسمان را دیدم قرصی تمام و نورانی در آن می درخشید یادم آمد که امروز چهارده روز از ماه رمضان گذشته است.این را از این جهت بیان کردم که بگویم آقایمان به درستی عید فطر را اعلام نمود. ای کاش دیگران هم اینقدر دقت نظر داشتند و بدانیم که  این کوچکترین بعد نعمت ولایت است که امروز باید قدرش را دانست.

می دانم قلمم سنگین و بیانم پراکنده است. 

سخن را با دلتنگی آغاز نمودم بگذارید بگویم چرا.

سه سال گذشت و امروز می خواهم بگویم:

به ياد عاشقان

 ما فراموش شدگان نیز فراموش می کنیم.

دو ست عزیزم امیر حسین نشاطی: سه سال است که پدر مادر خواهران و دوستانت به نبودت عادت کرده اند.و لی من امسال روز درگذشتت را هنگامی به یاد آوردم که چند روز از آن گذشته بود. و بدان آنروز که خبر درگذشتت را شنیدم بند دلم همچون تسبیحی که یادگار سفر حج توست از هم گسیخت.

برادر بسیجی راوی نور مرحوم مهندس حاج امیر حسین نشاطی عزیزی بود که خیلیها دوستش داشتند و دارند او اهل درد بود و دردی که در دل داشت بیش از فشار و درد بیماری سرطان بود.

او تکلیف را شناخته بود و عاشقانه به دنبال آن می دوید.پزشکان به او گفته بودند خوردن مایعات فراوان برای او الزامیست ولی در ستاد خرمشهر و درهنگامه روایتگری که جای این حرفها نیست.

بگذریم خواستم فقط یادی کرده باشم از ۱۸ آبان ۱۳۸۱.

یادش بخیر هنوز رستمی اینجا بود. او به من گفت بلند شو کار داریم و من بی خبر از همه جا گفتم:چه کاری؟

باور کنید یکی از سخت ترین روزهای عمر من همان روزها بود. باید به همه دوستان امیر حسین می گفتم بیایید.عزیزی که به دلیل بیماری و شیمی درمانی موهای سرش ریخته بود و سربه سرش می گذاشتیم امروز سفر کرده و باید با او وداع کنیم.

              چو رخت خویش بربست از این خاک

                                                    همه گفتند با ما آشنا بود

              لیکن کس ندانست این مسافر

                                        چه گفت و با که گفت و از کجا بود

فاتحه و صلواتی را نثار روحش می کنیم.

یادش بخیر

اینجا جایی است که او را بهتر می شناسیم   يادنامه مرحوم مهندس حاج اميرحسين نشاطي

واما عصر جمعه

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ظهر عصر غروب شد نیامدی

یاعلی                                               

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 20:40  توسط فراموش شده  | 

هو المومن

*خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده آنه در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند این وعده قطعی است بر خدا و عهدیست که در (سه دفتر آسمانی) تورات و انجیل قرآن یاد فرموده و از خدا باوفاتر به عهد کیست؟ ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگی است.*

سوره توبه آیه ۱۱۱

حقیقتش هر کار می کردم نمی تونستم شروع به نوشتن کنم تا بالاخره قفل باز شد و دکمه های صفحه کلید بود که زیر دستهای من بازی می کرد.

چند روزیه که حسابی دلم گرفته و عجیب هوس مناطق جنگی جنوب رو کرده.خودم هم نمی دونم چرا ولی وقتی داشتم یک سری از این وبلاگهای بر وبچه هاي با حال رو میدیدم اینطوری شد.

دیشب تو همایش چهره های ماندگار وقتی از سردار فضلی تقدیر شد نتونستم طاقت بیارم و بلند شدم رفتم حرم.حاجی تو مصاحبش به یک نکته ظریف اشاره کرد و اون معامله با خدا بود.

دو سه ماه پیش حضرت آیت الله بهجت یک استخاره زده بود و در جواب آیه بالا اومده بود و من اونجا با این آیه و آیه بعدش که خیلی جالب هم هست آشنا شدم.توی مرقد امام (ره)نشسته بودم که وقتی آیه رو به یکی از رفقا نشون دادم اومد پیشم و گفت: تا حالا با خدا معامله کردی؟

وقتی فکر کردم دیدم که ............                  

اگر فکرش رو بکنید میبینید همچین کار ساده ای هم نیست.ما آدمها اصولا کاری نمی کنیم که به ضررمون باشه.تو یک معامله حداقلش اینه که اگه سود نمی بری ضرر هم نباید بکنی.

اما مگرآدم تو  معامله با خدا ضرر هم ميكنه؟

    

كجاييد اي شهيدان خدايي

قطعا اگر بتونیم بفهمیم که چه چیزهایی داریم از دست میدیم و چه چیزهایی به دست میاریم قضیه خیلی خوب روشن میشه. به هر حال تو معامله با خدا یه چیزایی كه از قضا خيلي هم با ارزش هستند رو بدست میاریم. گیر خیلی از ما ها همین جاست. باید بفهمیم که اگر به خاطر خدا یک سری کارها رو انجام نمی دیم یا اینکه یک سری کارهای دیگه رو انجام میدیم به جای اونها چی داریم از اون میگیریم.

برای خود من این قضیه هنوز گنگه ولی زیاد دیدم کسایی رو که تموم زندگیشون تو این معاملست و عملا دارن از جون مایه میذارن.

بايد گفت تجلیگاه این معامله در حرکتهای جهادی است.

اعتقاد من اینه که در هر جای دنیا  که یک مسلمون برای دفاع از دینش بلند میشه و می ایسته اون داره معامله میکنه.تو فلسطین تو لبنان و هرجای دیگه.

علی ایحال هرکس که برای خدا هر کاری رو انجام بده اومده پای معامله.مگر تو کشور خودمون کم بودن از این آدمها.هنوز هم هستن کسایی که مخلصانه از حقشون .از خانوادشون از زندگیشون و خلاصه از جونشون میگذرن برای رضای خدا اون آدمها مصداق بارز فضل الله المجاهدین.... هستن.

از همه قشنگتر اون دستنوشته آفا سید مرتضای آوینیه که میگه :                                             

هرگز جز براي رضاي خدا كاري مكن

<هرگز جز برای رضای خدا کاری مکن>

به هر حال خدا ارزش هر معامله رو خوب میدونه.خوش به حال اونها که به گرون ترین قیمت با خدا معامله می کنند یعنی شهادت.

ببخشید طولانی شد.بیکاریه دیگه

الهم الجعلنا من المجاهدین فی سبیلک

راستی به خونابه عزیز بگم تو حرم امام رضا (ع) یاد بیژن نوباوه هم بودم.

واسه خاطر جهاد مقدس بزرگوار هم عکس حرم آقا رو گذاشتم .

یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 0:22  توسط فراموش شده  | 

   یا لطیف

   سلام                                

 

     سخته گفتن ازتمام احساسها

                      از محبت ازحرم از بوی یاسها

     با رضا بودن و آسمانی شدن

                        با خدا بودن و خدایی شدن

قربون كبوتراي حرمت

جاتون خالی امشب حرم امام هشتم صفایی داشت.دعای کمیل روبروی ایوون طلابعدش هم صحن گوهرشاد اون هم با صدای شیخ حسین انصاریان.

حقیقتا لذت بردم.

    الهم اغفرلی کل ذنب اذنبته

       یا رب یارب یارب

بگذریم این حرفها واسه دهن من خیلی بزرگه راستشو بگم خودم هم موندم چه جوری با این آدمها بورخوردم.البته این هم از کرم امام رضا(ع) دیگه.

اما یه مطلبی که می خواستم بگم.

حقیقتش بعد از صحبت با خانم (م) و گفتن اتفاقات بعدی اصلا منصرف شدم.دیگه نمی گم.

از رفقایی که پیام گذاشتن هم ممنونم.

یا علی   

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 0:0  توسط فراموش شده  | 

هو النور

حدود یک ماه از اومدن بنده به مشهد میگذره

یک ماهی که انصافا خیلی باصفا بود مخصوصا شبهای قدرش اونهم تو حرم امام رضا(ع)

البته نباید از دلتنگیها غافل شد.بالاخره آدمی مثل من که کل روز این ور اون ور می پره واسش خیلی سخته مثل بچه مثبتها فقط بره دانشگاه بعد بیاد خونه واقعا سخته.اینجوری بگم که اگر امام رضا(ع) نبود همون هفته اول کار من تموم بود.

بگذریم امروز صبح از تهران رسیدم.دید و بازدید خوبی بود واقعا شارژ شدم.دلم شده بود یه ذره قد یک نچفسقو.

تقریبا خیلی از بچه ها رو که دوست داشتم ببینم یا دیدم یا تلفنی صحبت کردم.خلاصه خوش گذشت.

جواد که دیگه واسه خودش تشکیلاتی راه انداخته و کلی رئیس شده خشایار هم که حسابی مشغولهالبته خدا لعنتش نکنه با این بلایی که سر من آورد.نا مرد همه جا پخش کرده من دارم می شم رئیس.این کارمندهای فرهنگسرای ما هم که اصلا باور نمیکنن.والا بلا من تا چند ماه دیگه حدقل باید مشهد باشم ولی کو گوش شنوا.

البته خدا کنه خشایار بشه رئیس فرهنگسرای انقلاب تا یکی دیگه.به هر حال اون آشناتره.

خوب اونها هم سرشون حسابی شلوغه با این همایش آمریکای صهیونیستی انکار یا اثبات

یادم باشه یک موضوع مهمی رو دفعه بعد مطرح کنم

                 ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

                                                       موجیم که آسودگی ما عدم ماست

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 22:58  توسط فراموش شده  | 

 

هو الاول

 

خواستم بیایم ولی فراموش شدم

خواستم بگویم ولی فراموش کردم

خواستم بدانم ولی در یاد نبودم

پس می روم به سوی آمدن در اعماق فراموشخانه های وجود

بیایید یادها را باهم بدانیم.

نمیدونم چرا فراموشخانه ولی میدونم فقط می خواستم یک جایی برای یادگاری نوشتن داشته باشم.

امیدوارم که اینجا رو فراموش نکنم.

به هر حال اومدن بهونه میخواد و موندن عشق مثل انتظار

" می گویند این روزها منتظر باشید

و سالهاست که زمان این روزها را نشان میدهد

ای کاش فردا از این روزها نباشد."

به هر حال کمک کنید

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 18:20  توسط فراموش شده  |